سخنراني سيد محمد خاتمي را در اجلاس منطقه اي رهبران اديان مي خواندم. به نکته جالب و لطيفي اشاره کرده بود: جهان بي امر قدسي، جهاني تنگ و تاريك و دردآلود است و انسان درجهاني كه ميپندارد در آن امر قدسي نيست، تمام زندگياش همراه با اضطراب است. امر قدسي به جهان زيبايي، امنيت و دلانگيزي ميبخشد. انساني كه احساس ميكند مبدأ جهان امر قدسي است، نه احساس نااميدي و نه اندوه و نه ترس ميكند بلكه همه چيز و همه جا را زيبا ميبيند و ميگويد "به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست"
چند روز پيش خودم نيز به اين موضوع با شکلي ديگر فکر می کرد و با برادرم در موردش صحبت کرديم. صحبتم در مورد تفاوت زندگي در اردبيل به عنوان شهري نسبتاً کوچک, آرام و با طبيعتي زيبا و تهران به عنوان يک کلانشهر شلوغ و پر سر و صدا بود. تحفه زندگي در اردبيل آرامش است که گاهي به اسم يکنواختي و کسالت بار بودن طرد مي شود و ارمغان تهران "فرصت براي ارتقا و پيشرفت" و در نهايت "کسب لذت" و سوي ديگرش نزاع و رقابتي گاه "بي رحمانه" براي برخورداري از فرصت هاي محدود. تقابلي که به گمانم در دو الگوي جوامع سنتي و مدرن با دو قطب آرامش و لذت رودروي هم مي ايستند. تمامي نشانه هاي اجتماع سنتي از هنر و موسيقي و نظام مستحکم و مسلط خانواده و حتي تسلط دين و حضور مستمر طبيعت در فرهنگ عامه زمينه هايي براي آرامش بيشترند و در جامعه مدرن نيز همه چيز از موسيقي و هنر و صنعت تا کنار زدن دين و رهايي از قيد خانواده دعوت به درنوردين و پيش رفتن براي رسيدن به قدرت, ثروت و لذت. در واقع در جهان مدرن فرد براي ارتقاي موقعيت اجتماعي تکاپو مي کند نه موقعيت انساني خود.