تبليغاتX
یادمان باشد - سینمای معناگرا
دیشب با یکی از دوستان به دیدن فیلم یک تکه نان رفتم و مطابق معمول آخر فیلم هم گریه کردم!این فیلم کمال تبریزی با بازی زیبا و دیدنی رضاکیانیان در سه نقش نه چندان متفاوت! و سایر بازیگران آماتور بسیار خوش ساخت, جذاب و منسجم بود. فیلم به خوبی توانسته بود پیام معنوی خود را برساند. در واقع من در سالن سینما تنها کسی نبودم که گریه می کردم. حیرت و سادگی سرباز جوان (قهرمان فیلم) که هرگز در عمرش از بیابان های طبس خارج نشده بود و حال در یک منطقه کوهستانی دوران سربازی خود را می گذراند خلوص ویژه ای به فیلم داده است. این سرباز به همراه پیرمردی که عضو شورای شهر است به یکی از روستاها می روند تا از زنی که مدعی است یک شبه قرآن خواندن را آموخته دیدن کنند. خلوص و سادگی سرباز تا آخر فیلم تماشاگر را همراه می کند تا تبریزی سرآخر بتواند به زیبایی تماشاگر را حیرت زده کند. منبع الهام و معجزه ای که زن مدعی آن است همین جوان سربازی است که از آغاز با وی همراه هستیم. پسر بچه نابینایی که شفا می یابد همان پسربچه ای است که با جوان سرباز سلام و علیک کرده است و دختربچه ای نیز که لنگی پایش شفا می یابد تنها یک تکه نان سرباز را خورده است. فکر می کنم باید بیشتر خود را تسلیم فضاهای این چنینی زندگی کنیم. جهانی که در آن زندگی می کنیم حیرت انگیزتر از این نگاه جزیی نگر و تنگ ما دارد. در واقع رمز و راز از زندگی ما رخت بربسته و همه چیز در نگاهمان با قواعد و قوانین خشک و کتابی علوم طبیعی تعریف می شود اما گویی به چیزی بیشتر نیاز داریم شاید به یک تکه نان!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 10:8 توسط داود دشتبانی |