تبليغاتX
یادمان باشد - حضور خداوند در رنج ها و شادی ها

امسال بيش از همه سال ها فيلم هاي سينمايي تلويزيون را در تعطيلات عيد پيگيري کردم. هر چند همگي هم جالب توجه نبودند اما چند فيلم بيشتر از همه برايم جذاب بود.

در اين ميان فيلم "تا جايي که پاهايم توان رفتن داشت"  بيشتر برايم شاخص بود. فيلم به داستان سربازي آلماني مي پرداخت که در اردوگاه هاي کار اجباري شوروي سابق در سيبري اسير بود و پس از فرار و طي مسيري طولاني در ايران دستگير و به آلماني ها تحويل داده مي شود. دو سکانس از فيلم که ناخودآگاه نگاه مثبت کارگردان را به "دين" نشان مي داد در نظرم شاخص تر مي نمود: يکي زماني بود که اسير آلماني در کمال نااميدي و استيصال در حالي که نه غذايي براي خوردن داشت و نه تواني براي ادامه راه در منطقه اي که فيلم آن را آسياي ميانه معرفي مي کرد (به نظرم با چيزي که در فيلم بود بايد تاجيکستان باشد) براي دعا به مسجدي پناه مي برد. مرد لهستاني که پس از جنگ جهاني دوم به آن منطقه فرار کرده و با شناختن اسير آلماني قصد کمک به وي را داشتبه به نکته جالبي اشاره کرد: يک مسيحي در مسجد!

در آخر فيلم نيز قهرمان فيلم به خانه بازگشته و خانواده اش براي رفتن به کليسا آماده مي شوند او وارد خانه نمي شود و منتظر مي ماند تا اولين ديدارش با خانواده در کليسا باشد. اين دو نماي زيرکانه و زيبا که احتمالاً ناخودآگاه در فيلم گنجانده شده است نشان از عمق و دامنه نفوذ اعتقادات ديني در ذهن بشر دارد و اشاره به حضور خداوند در دو زمان, "رنج ها" و "شادي ها".

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 1:18 توسط داود دشتبانی |